اخرین روز اردیبهشت
سلام .سلامی به خوشکلی عکسی که توی ادامه مطلبه شاید بخواین بهم بگین که این یارو واسه هر چیزیش مطلب میزاره..(البته شایدم نگین و تعریف کنین)
وقتی رفتم وبمو نگاه کنم دیدم به به اخرین روز اردیبهشت میرسیم به ماه سوم که 27 تفلد طاها جونیه!
فردا قراره پوریا جونم بیاد که قول میدم عکسشو بزارم

امروز همونطور که گفتم امتحان ریاضی داشتیم
البته امروز یه روز بارونی بود
مثل اینکه اردیبهشت ناراحت بود که میخواد بره![]()
امید وارم حداقل با رفتن اردیبهشت کهیر های داداش گلیمم بره
من و دوستام (البته یعنی منو مریم و اوا)تصمیم گرفتیم که یه کتاب در طول تابستون بنویسیم جزو کار های انفردایم(به قول اجتماعی مون)شاعری کردن و نقاشی کشیدنم باشه البته جدا از کلاس هام!
حالابرین ادامه
من دچار بیماری به نام حوصله سر میره شدم!
صبح تا شب اگه مجبور به کاری نباشم دق میکنم..از اینکه هی برم نتو ببینم نی نی وبلاگ بعضی اوقاتم اصلا گوگل بالا نمیاد یا برم بالا اپشت بوم و ببینم هیچی دیگه ازگیل نمونده که با خم کردن و خطر ناک کاریهام حال کنم.پسر عمو کوچیکم (اسی )هم نیست که یکم اذیتش کنم کم هم حوصله درس خوندن دارم

خیلی خوشحالم چون قراره پوریا گلی بیاد
ولی داداشم همچنان بخاطر اون ناراحتم![]()
احتمال 90 درصد فردا قراره ببریمش دکتر پوست
البته امروز وقتی که مامانم مدرسه رسوندم یه دفعا مریمو و شکیبا و یاسی اومدن گفتن بدو بدو امتحان دیر شد ما تموم شدیم برو توی سالن و ساعت 8:30 بوده نه 9:30منو میگی استرس![]()
یهو گفتن شوخی بود بابا!یعنی میخواستم بکشمشون

امروز علامند شده بودم به گل!از ناکجا اباد حسی بهم میگفت برو گل بکار و به گل ها اب بده
ولی من هیچ دونه گلی برای کاشتن نداشتم بخاطر همین رفتم گل های روی سکو رو برداشتم و با کندن دو تا گل دیگه از حیاتمون یه ترکیبی ساختم ناز که مربوط میشه به همون عکسم!

خلاصه این بود از روز اخر اردیبهشت
از تموم شدن ماجرا هامون توی مدرسه ناراحت و از اومدن تابستون خوشحالم
اینم یکی از سروده هایم:
رود و کوه)
ناگهان خاک و شن بر او امد راه و چاه زندگیش مسدود امد
رو به انها کردو گفت ای شن و خاک راهی باز کنید مانند چاک
خاک و شن گفتند خیر نمیگذاریم ما که جز این راه دگر راهی نداریم
زیرا ارزش این کو همین است که نگذاشته هیچ رودی بیاید و بگریست
و بپاشد اب خود را جان دهد این گیاه را
ابر همه اینها شنید رو به کوه کردو گفت ای کوه پلید
میدانی تورا که افریده چه بی منت و زیبا افریده
حال که راهی نمیگذاری مجبورم کنم من کاری
که نمیخواستم بکنم اما من مجبورم
ابر به خود فشار اور با ابر های دیگر هپیمان شد(اینجا یه نثره)
رعدو برقی اورد ب عد از ان باران سیل اسایی امد
قد کو را بشدت کاهش اورد
ان کوه که کوه سنگی نبود کوهی از جنس خاک و شن بود
ناگهان رود راه خود را یافت زندگیش دوباره ادامه یافت
بعد رو به کوه کردو و گفت: دیدی چه شد ای کوه غد
به خودت مغرور شدی و دیدی فرود امدی همچو یه رود
از اونجایی که اون عکس خوشکله هر کار میکنم اپلود نمیشه این قاصدک های خوشکل تقدیم به شما
جمله نوشته ها:وقتی چترت خداست بگذار باران سرنوشت هر چه قدر میخواهد بیارد


اخرین روز اردیبهشت
