وبلاگ جونموبلاگ جونم، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 19 روز سن داره

خاطرات یه دخمل 13 ساله

تابستون تابستون

سلام تابستون همتون مبارک هووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووورا 8 روز دیگه تولدمه 8 تیر میخوام یه تولد خیلی بزرگ تو وبم بگیرم خیلی خوشحالم  8 تولد من و 29 مرداد تولد اوا جونه همین بای بای  از این به بعد خنده نوشته ها هم داریم هووووووووووورا ...
1 تير 1392

اخر اخر اخر خرداد و یه عروسی

سلام به همه 30 حنابندون پسر عومی بابام بود شبش که رفتیم خوب بود و هوا هم گرم  8روز دیگه هم که تا تولدم مونده خیلی خوشحالم هیچی دیگه منم خوبه کفش پاشنه بلندامو نپوشیدم رفتیم تا ساعت 3 حنابندون بودیم بعدشم رسمه که یه سحری هم به مهمونا بدن ما گرفتیمو رفتیم خونه تا زیر کولر بخوریم من ساعت 3 رفتم حمام!دیگه ساعت 4 هم خوابیدیم (یلدا خونه ما خوابیده بود و طاها هم خونه ی مامان بزرگم بود) صبح هم ساعت 9 بیدار شدیم یکم اینترنت رفتیم و تا اینترنت باشه همه چی خوبه بعدشم بیکاریو یه اتفاق تلخ برای خودم رفتیم دنبال عروس از ارایشگاه و اتلیه اومدیم بعد رفتیم یکم بزن برقصو (البته من اصلا حال نداشتم)ولی عروس کشون خیلی حال داد کلی حا...
31 خرداد 1392

بدون عنوان خاصی

سلام دوسه تا خبر خوب و دو سه تا خبر بد داشتم که توی متن هست اول رفتیم مدرسه تیزهوشان یه فرم گرفتیم و نمیدونم مانتو نباید کوتاه باشه و خودتون تنگش کنید هزینش 40 هزار تومن میشد.بعدش رفتیم پاساژتا محدثه لباس ژیمناستیک بخره که خرید ولی من کفش بدمینتون خوب پیدا نکردم و برگشیم دیروز تولد طاها جونی بود منم حوصلم سر رفت و دوباره پای نت بودم بعدش با یلدا هماهنگ کردیم امشب بریم خونشون شام  دیگه بالاخره همین اتفاق افتاد قبل از اینکه بریم رفتیم خرید من یه شلوار خریدم دم پا گشاد53 هزار تومن و داداشمم یه کفش تابستونه خرید 31 هزار تومن بعدش رفتیم مامانم کلید اداره رو گرفت رفتیم اداره ی بابام(نزدیکه)رفتیم پشت اینترنت و این جور چیزا یلدات...
29 خرداد 1392

بدون عنوان خاصی

سلام دوسه تا خبر خوب و دو سه تا خبر بد داشتم که توی متن هست اول رفتیم مدرسه تیزهوشان یه فرم گرفتیم و نمیدونم مانتو نباید کوتاه باشه و خودتون تنگش کنید هزینش 40 هزار تومن میشد.بعدش رفتیم پاساژتا محدثه لباس ژیمناستیک بخره که خرید ولی من کفش بدمینتون خوب پیدا نکردم و برگشیم دیروز تولد طاها جونی بود منم حوصلم سر رفت و دوباره پای نت بودم بعدش با یلدا هماهنگ کردیم امشب بریم خونشون شام  دیگه بالاخره همین اتفاق افتاد قبل از اینکه بریم رفتیم خرید من یه شلوار خریدم دم پا گشاد53 هزار تومن و داداشمم یه کفش تابستونه خرید 31 هزار تومن بعدش رفتیم مامانم کلید اداره رو گرفت رفتیم اداره ی بابام(نزدیکه)رفتیم پشت اینترنت و این جور چیزا یلدات...
29 خرداد 1392

تفلد طاها جونی

سلام سلام امروز تفلده تفلده طاها جون داداش مریم طاها جونی رفت تو ی  سالگی تولدش مبارک اره دیگه الان  سالش تموم شد اینم یه شعر تقدیم به طاها جون: کادوی تولدت یه اسمون شاپرکه نامه ی تبریک من تو دستای قاصدکه من همیشه بیادتم منو فراموش نکنی عزیزم با نمکم تولدت مبارکه اینم عکس طاها گلی ولی سینا یه جوری افتاده       ...
27 خرداد 1392

در اخر خرداد

سلام به همه امروز همچنان هوا گرم و اتشین است صدا مرا از لابه لای نوشته ها میشنوید ههههههههه خوب بگم از نزدیک به تابستون باید بگم 16 روز دیگه تولدمه بنده متولد 8 تیر 80 ام صبح طبق معمول ساعت 9 یا 9:30 پاشدم یه خواب بد دیدم  راجب داداشی دیروز صب ح رفتم باشگاه این دفعه 13 دور دویدیم و هیچ گیمی هم ندادیم  این جوری شد که اعضای هر تیم نونهالان و نوجوانان و بزرگ سالان از تمرین های سخت داشته باشن به زمین ما که رسید 3 نفر طناب میزدن یکی توی زمین بود یکی توپ جمع میکرد خلاصه هلاک برگشتم خونه  غروب هم باید میرفتیم جلسه  شورای شهردوست بابام سینا هی میرفت بیرون من بیچاره هم نشسته بودم نوبت به سخن رانی...
25 خرداد 1392