عکس تیلور(خودم درست کردم)
تیلور جونم و عکسای جدیدش(فکر کنم)
عاشق این عکسشم خیلی خوشمله نه منظورم بالاییه! این عکسش واسه تبلیغاته امضاشو خیلی دوس دارم این یه مدت تصویر زمینم بود دیگه بای نظر یادتون نرهههههههه ...
اولین روز مرداد و مسابقات دوستانه
سلامی با خستگی برگشتن از مسابقات .پریشب قرار شد که یه مسابقات دوستانه بین ما و تهران و مازندران و شاهرود برای امادگی بچه ها بشه یاسمین هم بالاخره قبول کرد که بیاد شب تئاتر بود ولی اصلا جالب نبود امروز صبح یکم دیر پاشدم در عرض بیست دقیقه :پاشدم,موهامو شونه کردم, صبحونه خوردم,وسایلمو جمع کردم و لباسامم پوشیدم به قول تپل کارام مثل حرف زدنم سریعه بعدش رفتم اونجا منو پزیا و فرانک و تپل اومده بودیم کم کم بقیه هم رسیدن ولی خبری از یاسمین نبود که دیگه زنگ زدم گفتم یاسی کجایی ؟ مامانش گفت مگه کجا قرار بود بره؟ مثل اینکه خانوم یادش رفته بگه و بعدش گفتم لطفا بیدارش کنید ما امروز مسابقه داریم و بگین بیاد بعد گفت روزس بزار الان ...
اخرین روز تیرماه
باید بگم که ماه خیلی خوبی بودی خیلی ازت ممنون تا سال بعد بااااااااااااااای
یه حموم خیلی ناز
یعنی میشه این حموم خونه ای که قراره بسازیم باشه ؟اخه خیلی دوسش دارم البته ممکنه همه خوششون نیاد ...
یه شب توپ
سلام به همتون از اینجا بگم که همشو بخونین دیشب عالی .خوب و باحال و بد بود اول که افطاری خوردیم بعدش رفتیم پشت کامپیوتر و کلی اهنگ گوش دادیم دیدیم اینقد بچه ها اذیتمون میکنن که نگو بعدش دیگه گفتیم برین پشت بام خیلی حال داد یکم اونجا بودیم و بچه هارو از بالا نگاه میکردیم که گفتیم بریم تو اتاق من درو قفل میکنیم رفتیمو بعدشم درو قفل کردیم کلیدم دست سادات بد گذاشت رو تخت رفتیم پشت لب تاپو با وب کم عکس گرفتیم در اخر که میخواستیم بیایم پایین کلی نیست و درم قفل هیچ در دیگه ای هم نیست منو اوا هی دنبال کلید میگشتیم کل تختو ریختیم پایین تختو کشیدیم این ور رو تختی رو دراوردیم حتی با اهن ربا کل فرشو گشتیم بعد همدیگه رو بغ...





